پ. ژانویه 2nd, 2020

زندگی با علمی نو و عشقی تازه

با علم,خوب زندگی کنیم

انگشتر!!!

خاطرات شهدا

نگاهم کرد. گفت:هاجر! گفتم :بله. به دور و برش اشاره کرد. گفت:ببین این وسایل خونه و بین چیزایی که مال خودته، به کدومشون بیشتر از همه علاقه داری؟ کمی فکر کردم. چشمم افتاد به حلقه ازدواجم. حلقه را نشانش دادم. گفتم:این، چون یادگار توئه، خیلی به اش علاقه دارم.آیه شریف ((لَن تَنالوا البِرَّ حَتّی تُنفقوا مِمّا تُحِبُّون)) را برایم خواند و گفت:کلید رسیدن به مرضات الهی اینه که آدم از اون چیزایی که خیلی دوست داره، در راه خدا بگذره؛ حالا تو هم این انگشتر رو در راه خدا بده.
همین چند جمله آن قدر به دلم نشست که همان روز انگشترم را دادم برای کمک به جبهه.

خاطرات شهید ابراهیم امیر عباسی