س. دسامبر 31st, 2019

زندگی با علمی نو و عشقی تازه

با علم,خوب زندگی کنیم

خانه ی یار

امروز بعد از زیارت وداع چند دقیقه زیر سایه چترهای روبروی ایوان طلا نشسته بودم و به شباهت و تفاوت‌های سایه‌بان‌های اتومات و غول‌آسای مسجدالنبی که سوژه عکس حاجیان بود و چترهای متحرک نجف که خادم‌ها دستی با قرقره روغن‌کاری نشده باز و بسته می‌کنند فکر می‌کردم. خانم عراقی میانسالی جلو دوید و همسرش را به حاء غلیظ و تشدید جیم حاجی صدا زد. اینجا مکه رفته و نرفته همه حاجی هستند.
حج از من برنمی‌گردد، هنوز هرجا نشانه‌ای هست که برگردم به جماعت سپیدپوش. در گذار از سفیدی احرام به سیاهی لباس عزا قصه‌ام را زیر بغل زده‌ام و در راه بصره‌ام تا به نقطه آغاز پیاده‌روی اربعین برسم، نقطه رهایی.
نقطه رهایی ابتدای یکی از ده‌ها مسیر و شریان‌ پیاده‌روی است که معمولا ما ایرانی‌ها به جاده نجف کربلا می‌شناسیم. شریان از دل و قلب می‌جوشد، قصه‌هایی که در سینه پنهان شده، از دامنه کوه‌ها جاری شده، راه دریا و بیابان را شکافته و به نقطه رهایی رسیده تا به قلب این سرزمین در کربلا بازگردد.
همسفری‌ها کم‌کم از تهران و قم و اهواز و آبادان و خرمشهر می‌رسند، هر کدام با قصه‌ای که از دلشان جوشیده می‌آیند تا به این جنوبی‌ترین شریان پیاده‌روی اربعین و مراسم آغازین در راس البیشه بپیوندیم، به این رودی که از دریا جاری است، و این راه ادامه دارد…